بدون عنوان !
صحرا صحرا دویده ام سرگردان از پی تو
دریا دریا گذشته ام در طوفان از پی تو
دست از دنیا کشیده ام بی سامان از پی تو
از من از ما رهیده ام دست افشان از پی تو
گیسوی تو دام بلا
ابروی تو تیغ فنا
در دست دوای دل
روی تو بهشت برین
موی تو بنفشه ترین
زنجیر پای دل
دنیا دنیا گشته ام به بوی تو
پنهان پیدا گر به گفت و گوی تو
هر سو هر جا روی من به سوی تو
دردا دردا کی رسم به بوی تو ؟
دستم بر دامن تو
بوی پیراهن تو
سوی چشم عاشقان
یاس و سوسن شکفد
دامن دامن شکفد
با یادت ز باغ جان
دیگر افتاده ام از پا دراین صحرا
در راهم صخره و خارا خارا خارا
چون کشتی در دل طوفان یارا یارا
دریاب ای ساحل دریا ما را ما را
شب و سحر به نام تو ترانه می خوانم
به شوق یک سلام تو همیشه می مانم
صحرا صحرا دویده ام سرگردان از پی تو
دریا دریا گذشته ام در طوفان از پی تو
دست از دنیا کشیده ام بی سامان از پی تو
از من از ما رهیده ام دست افشان از پی تو
یارا یارا ...
دریا دریا گذشته ام در طوفان از پی تو
دست از دنیا کشیده ام بی سامان از پی تو
از من از ما رهیده ام دست افشان از پی تو
گیسوی تو دام بلا
ابروی تو تیغ فنا
در دست دوای دل
روی تو بهشت برین
موی تو بنفشه ترین
زنجیر پای دل
دنیا دنیا گشته ام به بوی تو
پنهان پیدا گر به گفت و گوی تو
هر سو هر جا روی من به سوی تو
دردا دردا کی رسم به بوی تو ؟
دستم بر دامن تو
بوی پیراهن تو
سوی چشم عاشقان
یاس و سوسن شکفد
دامن دامن شکفد
با یادت ز باغ جان
دیگر افتاده ام از پا دراین صحرا
در راهم صخره و خارا خارا خارا
چون کشتی در دل طوفان یارا یارا
دریاب ای ساحل دریا ما را ما را
شب و سحر به نام تو ترانه می خوانم
به شوق یک سلام تو همیشه می مانم
صحرا صحرا دویده ام سرگردان از پی تو
دریا دریا گذشته ام در طوفان از پی تو
دست از دنیا کشیده ام بی سامان از پی تو
از من از ما رهیده ام دست افشان از پی تو
یارا یارا ...
********
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها
چونیلوفر عاشقانه چنان میپیچم بپای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها
چونیلوفر عاشقانه چنان میپیچم بپای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها
********
یارا یارا گاهی دل ما را
به چراغ نگاهی روشن کن
چشم تار دل را چو مسيحا
به دمیدن آهی روشن کن
بی تو برگی زردم
به هوای تو می گردم
که مگر بیفتم در پایت
ای نوای نایم
به هوای تو می آیم
که دمی نفس کنم تازه در هوایت
به نسیم کوبت ای گل
به شمیم بویت ای گل
در سینه داغی دارم
از لاله باغی دارم
با یادت ای گل هر شب
در دل چراغی دارم
باغم بهارم باش
موجم کنارم باش
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
به نسیم کوبت ای گل
به شمیم بویت ای گل
در سینه داغی دارم
از لاله باغی دارم
با یادت ای گل هر شب
در دل چراغی دارم
باغم بهارم باش
موجم کنارم باش
بی تو برگی زردم
به هوای تو می گردم
که مگر بیفتم در پایت
ای نوای نایم
به هوای تو می آیم
که دمی نفس کنم تازه در هوایت
بی تو برگی زردم
به هوای تو می گردم
که مگر بیفتم در پایت
ای نوای نایم
به هوای تو می آیم
که دمی نفس کنم تازه در هوایت
تا فدا کنم جان و دل برايت
به چراغ نگاهی روشن کن
چشم تار دل را چو مسيحا
به دمیدن آهی روشن کن
بی تو برگی زردم
به هوای تو می گردم
که مگر بیفتم در پایت
ای نوای نایم
به هوای تو می آیم
که دمی نفس کنم تازه در هوایت
به نسیم کوبت ای گل
به شمیم بویت ای گل
در سینه داغی دارم
از لاله باغی دارم
با یادت ای گل هر شب
در دل چراغی دارم
باغم بهارم باش
موجم کنارم باش
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
به نسیم کوبت ای گل
به شمیم بویت ای گل
در سینه داغی دارم
از لاله باغی دارم
با یادت ای گل هر شب
در دل چراغی دارم
باغم بهارم باش
موجم کنارم باش
بی تو برگی زردم
به هوای تو می گردم
که مگر بیفتم در پایت
ای نوای نایم
به هوای تو می آیم
که دمی نفس کنم تازه در هوایت
بی تو برگی زردم
به هوای تو می گردم
که مگر بیفتم در پایت
ای نوای نایم
به هوای تو می آیم
که دمی نفس کنم تازه در هوایت
تا فدا کنم جان و دل برايت
********
ای نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است
تو نسیم خوش نفسی
من کویر خار و خسم
گر بفریادم نرسی
من چو مرغی در قفسم
تو با منی اما
من از خودم دورم
چو قطره از دریا
من از تو مهجورم
ای نامت از دل و جان در همه جا بهر زبان جاری است
عطر پاک نفست سبزو رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است
با یادت ای بهشت من آ تش دوزخ کجاست
عشق تو درسرشت من با دل و جان آ شناست
با یادت ای بهشت من آ تش دوزخ کجاست
عشق تو درسرشت من با دل و جان آ شناست
چگونه فریادت نزنم
چرا دم از یادت ننهم
در اوج تنهائی
اگر زمین ویرا نه شود
جهان همه بیگانه شود
تویی که با مایی
ای نامت از دل و جان در همه جا بهر زبان جاری است
عطر پاک نفست سبزو رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است
عطر پاک نفست سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است
تو نسیم خوش نفسی
من کویر خار و خسم
گر بفریادم نرسی
من چو مرغی در قفسم
تو با منی اما
من از خودم دورم
چو قطره از دریا
من از تو مهجورم
ای نامت از دل و جان در همه جا بهر زبان جاری است
عطر پاک نفست سبزو رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است
با یادت ای بهشت من آ تش دوزخ کجاست
عشق تو درسرشت من با دل و جان آ شناست
با یادت ای بهشت من آ تش دوزخ کجاست
عشق تو درسرشت من با دل و جان آ شناست
چگونه فریادت نزنم
چرا دم از یادت ننهم
در اوج تنهائی
اگر زمین ویرا نه شود
جهان همه بیگانه شود
تویی که با مایی
ای نامت از دل و جان در همه جا بهر زبان جاری است
عطر پاک نفست سبزو رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است
*******
دل من کوره سوزان عشق است
دلم سوگند پاکش جان عشق است
دلم این عاشق شوریده مست
نمک پرورده دامان عشق است
دریغا چشم بینائی نداروم
ببین جز جان رسوائی نداروم
اگر رد میکنی رد کن ولی من
بجز درگاه تو جائی نداروم
بجز درگاه تو جائی نداروم
پریشان خاطرو مست تویوم مو
قسم بر غم که پا بست تویوم مو
اگر شوریده حالو بیقراروم
نمک پروردیه دست تویوم مو
نمک پروردیه دست تویوم مو
خداوندا دلی دارم عطش سوز
که نه در شب بود تابش نه در روز
ز بعد مردنم ای آ تش عشق
کنار گور من شمعی بیفروز
ز بعد مردنم ای آ تش عشق
کنار گور من شمعی بیفروز
شمعی بیفروز
شب از نیمه گذشتودیده باز است
چرا امشب شبم دورو دراز است
وضو کن با سرشک چشمم ای دل
که امشب فرصت رازو نیاز است
که امشب فرصت رازو نیاز است
دلم سوگند پاکش جان عشق است
دلم این عاشق شوریده مست
نمک پرورده دامان عشق است
دریغا چشم بینائی نداروم
ببین جز جان رسوائی نداروم
اگر رد میکنی رد کن ولی من
بجز درگاه تو جائی نداروم
بجز درگاه تو جائی نداروم
پریشان خاطرو مست تویوم مو
قسم بر غم که پا بست تویوم مو
اگر شوریده حالو بیقراروم
نمک پروردیه دست تویوم مو
نمک پروردیه دست تویوم مو
خداوندا دلی دارم عطش سوز
که نه در شب بود تابش نه در روز
ز بعد مردنم ای آ تش عشق
کنار گور من شمعی بیفروز
ز بعد مردنم ای آ تش عشق
کنار گور من شمعی بیفروز
شمعی بیفروز
شب از نیمه گذشتودیده باز است
چرا امشب شبم دورو دراز است
وضو کن با سرشک چشمم ای دل
که امشب فرصت رازو نیاز است
که امشب فرصت رازو نیاز است
******
ای غم ای همدم دست از سر دل بردار
ای شادی يک دم مرهم به دلم بگذار
دل جای شادی ست از غم شده ام بيزار
ای غم بيرون رو اين خانه به او بسپار
با اين خانه ی تنگ
با اين پاره ی سنگ
با اين دل چه کنم
اين آلوده ی رنگ
دلااااااا
قول مرا چرا شکستی
پَر نزدی به گِل نشستی
پَر نزدی
تو دريا بودی
ز چه رو چون مردابی
ای دريا تا کی
ز نسيمی بی تابی
دل به دريا بزن در شبِ طوفان
تا به کی سر زدن بر درِ زندان
تا کِی تنهايی ......
برخيز و پرگشا
در آسمان رها
تا کوی ناکجا
کوی بی نشان
کوی آشنا
ای غم ای همدم دست از سر دل بردار
ای شادی يک دم مرهم به دلم بگذار
دل جای شادی ست از غم شده ام بيزار
ای غم بيرون رو اين خانه به او بسپار
ای دل زين غمها تنها غم او بگذار
ای شادی يک دم مرهم به دلم بگذار
دل جای شادی ست از غم شده ام بيزار
ای غم بيرون رو اين خانه به او بسپار
با اين خانه ی تنگ
با اين پاره ی سنگ
با اين دل چه کنم
اين آلوده ی رنگ
دلااااااا
قول مرا چرا شکستی
پَر نزدی به گِل نشستی
پَر نزدی
تو دريا بودی
ز چه رو چون مردابی
ای دريا تا کی
ز نسيمی بی تابی
دل به دريا بزن در شبِ طوفان
تا به کی سر زدن بر درِ زندان
تا کِی تنهايی ......
برخيز و پرگشا
در آسمان رها
تا کوی ناکجا
کوی بی نشان
کوی آشنا
ای غم ای همدم دست از سر دل بردار
ای شادی يک دم مرهم به دلم بگذار
دل جای شادی ست از غم شده ام بيزار
ای غم بيرون رو اين خانه به او بسپار
ای دل زين غمها تنها غم او بگذار
********
خدايا خدايا يگانه تويی
همه گريه ها را بهانه تويی
نگارا نگارا تو باغی بهاری
دل ساده ام را تو نقش و نگاری
شدم چو گلی ز ريشه جدا
به من برسان بهار مرا
بهارا بهارا بهانه مگير
ز خاکستر ما زبانه مگير
کوير دلم را تو باران نوری
تو رودی تو دريا تو شوق عبوری
جدا ز تو اَم غبار هوا
به خود برسان دوباره مرا
جدا ماندم همچو نی تنها از نيستانها
حکايتِ دل ، به ناله کنم
غمی دارم همچو مولانا از جداييها
شکايتِ دل ، به ناله کنم
چو نی در شکستم صدايم تو هستی
تو را می پرستم خدايم تو هستی . . . . . . .
همه گريه ها را بهانه تويی
نگارا نگارا تو باغی بهاری
دل ساده ام را تو نقش و نگاری
شدم چو گلی ز ريشه جدا
به من برسان بهار مرا
بهارا بهارا بهانه مگير
ز خاکستر ما زبانه مگير
کوير دلم را تو باران نوری
تو رودی تو دريا تو شوق عبوری
جدا ز تو اَم غبار هوا
به خود برسان دوباره مرا
جدا ماندم همچو نی تنها از نيستانها
حکايتِ دل ، به ناله کنم
غمی دارم همچو مولانا از جداييها
شکايتِ دل ، به ناله کنم
چو نی در شکستم صدايم تو هستی
تو را می پرستم خدايم تو هستی . . . . . . .
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 1:38  توسط رهیم
